تبليغاتX
صفاي اشك وفاي غم


صفاي اشك وفاي غم





آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبليغات ويژه قالب ساز :
مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟

 چون لبخند رو به هر كسي مي توني هديه كني اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي كه نمي خواي از دستش بدي

 ولنتاين مبارك


نويسنده: یه تنها مورخ: یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 در ساعت: 18:18
|+|
پنج مرحله تكامل عشق
عشق ميان دو فرد طي چندين مرحله متفاوت تكامل مي يابد كه به منظور بقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

- مرحله مجذوب شدن واكنش مثبت نسبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي: هنگامي روي مي دهد كه جسم شما نسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي: هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.


-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.

دلربايي خود خواهانه: هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

دلربايي خالصانه:هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.


- مرحله هوس(اشتياق مفرط)
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.


- مرحله صميميت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.


- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر جايگاه خود را بدانيد.

نويسنده: یه تنها مورخ: چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 در ساعت: 15:59
|+|
مردم در همه جاي دنيا عاشق مي شوند، از عشق دست مي کشند يا در عذاب عشقند. عبارات عاشقانه به شما کمک مي کند تا عميق ترين افکار و احساساتتان را در زمانهايي که کلمات به راحتي بر زبانتان جاري نمي شوند، ابراز کنيد. در اينگونه مواقع عليرغم تمام تلاشتان براي پيدا کردن کلمات و جملات، هيچ کلمه اي به ذهنتان نمي رسد.
ممکن است ذاتاً يک نويسنده يا شاعر به دنيا نيامده باشيد، درست است. اما توانايي انتخاب داريد. پس بهترين و زيباترين عبارت عاشقانه را انتخاب کنيد که حرف دلتان را به عزيزتان برساند تا او بفهمد که در عمق ذهن و قلبتان چه مي گذرد.

وقتي کلمات به ياريتان نمي آيند، اجازه بدهيد عبارات عاشقانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهيد عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زيبايي بر صفحه کاغذ نقاشي کنيد.

چه براي کارت تبريک روز ولنتاين باشد، چه براي سالگرد دوستي يا ازدواج، يا نامه ها ياايميل هاي عاشقانه، اگر نمي دانيد چه بگوييد و چه بنويسيد، اصلاً نگران نباشيد.

با عبارات عاشقانه عشقتان را جاري کنيد و ببينيد که اين جملات چطور به کارت، نامه يا پيام شما جان مي بخشد.

چرا همين امروز امتحان نمي کنيد؟

10 نمونه از بهترين عبارات عاشقانه 

- ما نه براي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم. – سام کين 

- من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت. – جوليا رابرتز 

- دوستت دارم نه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه کسي ميشوم. – ناشناس 

- زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در يک سو نگريستن است. – آنتونيو دو سنت اگزوپري

-در عشق حقيقي، کوتاهترين فاصله بسيار طولاني است و از طولاني ترين فاصله ها مي توان پل زد. –هانس نوون 

- عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيد چون در قلبتان به هم نزديکيد. –کي نودسن 

- اگر هر بار که لبخند بر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود. – ناشناس 

- بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد. –هلن کلر 

- اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند. – فرانکلين پي جونز 

- اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست. – هرمان هسه

 


نويسنده: یه تنها مورخ: پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 در ساعت: 16:46
|+|
عشق يعني ... نتوني صبر کني تا کسي شما رو به هم معرفي کنه.

• عشق يعني ... همون سلام اول.

• عشق يعني ... چيزي مثل تنفس در هواي پاک کوهستان.

• عشق يعني ... يک موهبت طبيعي که بايد اونو پرورش داد.

• عشق يعني ... انفجار احساسات.

• عشق يعني ... وقتي دلت مي ره نتوني جلوشو بگيري.

• عشق يعني ... جذب شخصيتش بشي.

• عشق يعني ... وقتي تو از اون بخواي که مرد زندگيت بشه.

• عشق يعني ... وقتي من و تو ما مي شيم

• عشق يعني ... حاصل جمع دو انسان

• عشق يعني ... مايه قوت قلب

• عشق يعني ... شادي و نشاط

• عشق يعني ... جواهر قيمتي خودتو به دست بياري.

• عشق يعني ... توي ذهنت خودتو با اون مجسم کني.

• عشق يعني ... وقتي توي انتخابت شک نداري.

• عشق يعني ... وقتي دل پادشاهي مي کنه.

• عشق يعني ... وقتي اطمينان پيدا ميکني که اون مرد دلخواهته.

عشق يعني ... وقتي مردي به دختر دلخواهش برمي خوره.

• عشق يعني ... کم کردن فاصله ها.

• عشق يعني ... کليد يه رابطه محکم.

• عشق يعني ... دو تايي سوار يه ماشين قوي توي پستي و بلندي ها.

• عشق يعني ... فرار کردن به دنياي خصوصي خودتون.

• عشق يعني ... در موفقيت هم شريک بودن.

• عشق يعني ... خاطرات خوشي را که با هم داشتين بشماري تا خوابت ببره.

• عشق يعني ... بوي عطرش از خاطرت نره.

• عشق يعني ... از خودت بپرسي چرا دم به ساعت بهت زنگ نمي زنه.

• عشق يعني ... هميشه براي زنگ زدن به هم وقت پيدا کنيد.

• عشق يعني ... براي تولدش درست همون چيزي رو که دوست داره بهش هديه بدي.

• عشق يعني ... دلت بخواد هديه اي به اون بدي که مثل يه گنج نگهش داره.

• عشق يعني ... وقتي با هم مشکل پيدا مي کنيد به حرفاي هم خوب گوش کنيد.

• عشق يعني ... يادت نره که هر کسي بايد بتونه عقيدشو بگه.

• عشق يعني ... خوبي هاشوهم درکنار بدي هاش ببيني.

• عشق يعني ... يه عالمه حرفو با يه اشاره گفتن.

• عشق يعني ... تمام توجهت به اون باشه.

• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که ازت محافظت کنه.

• عشق يعني ... هلش بدي توي مسير درست.

• عشق يعني ... توي پرداخت صورت حساب کمکش کني.

• عشق يعني ... يه قرار ملاقات خيلي مهم.

• عشق يعني ... وقتي باهاش قرار داري حسابي به خودت برسي.

• عشق يعني ... مثل توي قصه ها رمانتيک بودن.

• عشق يعني ... براش يه نامهء رمانتيک بفرستي.

• عشق يعني ... بعضي وقتا دل همديگه رو شکستن.

• عشق يعني ... چيزي که کمک مي کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کني.

• عشق يعني ... با هم ارتباط قلبي داشتن.

• عشق يعني ... با هم موسيقي رمانتيک گوش دادن.

• عشق يعني ... از اينترنت بيرون اومدن وکامپيوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

• عشق يعني ... وقتي نشونه ها اميد بخشن.

• عشق يعني ... شمع ومهتاب وستاره ها.

• عشق يعني ... احساس کني که همهء دور و برت روعشق گرفته.

• عشق يعني ... چيزي که از کلمات قويتره.

• عشق يعني ... روي درياي خوشبختي شناور بودن.

• عشق يعني ... بعضي وقتا بي حوصله شدن.

• عشق يعني ... روي هم اسماي قشنگ گذاشتن.

• عشق يعني ... چيزي که شما رو ثروتمندترين آدماي روي زمين مي کنه.

• عشق يعني ... بعضي وقتا جز ماه غمزده همدمي نداشته باشي.

• عشق يعني ... جادوش کني.

• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که لحظات قشنگ زندگيت رو باهاش شريک بشي.

• عشق يعني ... وقتي توي دنيا هيچ چيز جز خودتون دو تا اهميت نداره.

• عشق يعني ... دو چهره خندون.

• عشق يعني ... يه بازي که تمومي نداره.

• عشق يعني ... چيزي مثل برنده شدن توي بازي.

• عشق يعني ... وقتي شب مهتاب برات شعر مي خونه.

• عشق يعني ... احساس کني پاهات رو زمين بند نيست.

• عشق يعني ... به جاي اينکه بره ها رو بشماري آنقدر به اون فکر کني تا خوابت ببره.

• عشق يعني ... حرفشو باور کني.

• عشق يعني ... تو گوش هم زمزمه کردن

نويسنده: یه تنها مورخ: شنبه ششم بهمن 1386 در ساعت: 12:5
|+|
زیر بارون گریه کردم تا که اشکامو نبینی.

                                      گم شدم تو خلوت شب تا که فردامو نبینی.

                                                                     رفتم از تو روزگارت.گم شدم تو قلب خورشید.

      رفتم و رفتم و رفتم.بدون لحظه ای تردید.

                                            قلبم رو شکستی و من میرم از شهرت همیشه.

                                                                              رفتم از تو روزگارت خسته و غمگین و تنها.

 تو بمون با کوله باری پر از حسرت و غمها.

                                       حالا میرم از کنارت با یه کوله باری از درد.

                                                                 تو نمیدونی که عشقت با وجود من چه ها کرد.

          زیر بارون گریه کردم تا تو اشکامو نبینی.

                                                        گم شدم تو خلوت شب تا که فردامو نبینی


نويسنده: یه تنها مورخ: یکشنبه سی ام دی 1386 در ساعت: 13:38
|+|
يكي بود يكي نبود ، اوني كه بود تو بودي ، اوني كه تو قلب تو نبود من بودم .
يكي داشت يكي نداشت . اون كه داشت تو بودي ،اون كه جزتو كسي را نداشت من بودم.
يكي خواست يكي نخواست ،اون كه خواست تو بودي ،اون كه نخواست از تو جدا بشه من بودم.
يكي گفت يكي نگفت،اون كه گفت تو بودي ،اون كه دوستت دارم رو به هيچ كس جز تو نگفت من بودم .
يكي رفت يكي نرفت ،اون كه رفت تو بودي ...


نويسنده: یه تنها مورخ: یکشنبه بیست و سوم دی 1386 در ساعت: 15:20
|+|
دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟

پسر گفت : نه ، نيستي

دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟

پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم

دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم

دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش

ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

نويسنده: یه تنها مورخ: شنبه بیست و دوم دی 1386 در ساعت: 21:47
|+|
عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.

عشق در 10 کلمه


نويسنده: یه تنها مورخ: سه شنبه یازدهم دی 1386 در ساعت: 21:27
|+|

وقتی که بهم جواب نه داد شرمم اومد چشمم تو چشمش افتاد

وقتی که پاشو کشید از زندگیم نفهمید که زندگیمو داده بر باد

بخاطر اینکه تو غربت نمیره وانمود میکنه که دلش اسیره

دلی که زیر پا لهش کرد بهش بگین که داره جون میگیره

بدش میاد جهنم

میخواد بره جهنم

میرسه روزی که من به ریش اون بخندم

درد میکشه جهنم

جاش نمیشه جهنم

میشینم و میپوسم

شده که اینجا بگندم

مگه وقتی که قلبمو شکوندش

اومد که پبشم بمونه که نموندش

تمومه خاطرات زندگیمو انداخت یه گوشه و دیگه نخوندش


نويسنده: یه تنها مورخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 در ساعت: 16:14
|+|

 وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من

اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو

 بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

 تموم مستی من بمون همیشه پیش من  

اگه شدیم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی

  دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود 

 واژه ها را ولش کنیم عشقمو را از تو چشام بخون


نويسنده: یه تنها مورخ: پنجشنبه یکم آذر 1386 در ساعت: 11:19
|+|
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم

بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .

يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده

 سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .

يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره

زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت

بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم


نويسنده: یه تنها مورخ: دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 در ساعت: 8:58
|+|
توی روزگاری که دل واسه شکستنه قیمت طلای دل قدر سنگ و آهنه

                       بین این همه غریبه یه نفر مثل تو ميشه آشنايی که تو قلبم میمونه

 واسه همیشه تو نباشی چه کسی منو نوازش ميکنه

با صبوری با منه دل خسته سازش ميکنه تو نباشی نميخوام لحظه ای رو سر بکنم

 نميدونم بعد تو من چی رو باور بکنم

 نميتونم نميتونم که تو رو رها کنم بدون تو من چه کسی

 رو عشق من صدا کنم تو نباشی چه کسی منو

 


نويسنده: یه تنها مورخ: دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 در ساعت: 8:44
|+|
سکوت
ويرانگري عشق به من آباد است بي آه من آشيان غم برباد است

                                     من بي تو سكوت ميكنم حرفي نيست اما چه كنم سكوت من فرياد است


نويسنده: یه تنها مورخ: دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 در ساعت: 8:35
|+|
Glayeh
کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه

                                            اینقدر خاطره داری که گویی قد یک قرنه

گلوم می سوزه از عشقت ‌:عشقی که مثل زهره

                                          ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما به این بودن نیازارم

                                           تو که حتی با چشمات هم نمیگی اه دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود

                                          و گرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات

هر چی عشقه توی دنیا من می خواستم مال ما شه

                                       اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه با تو همخونه میمونم 

                                       نمی دونستم نمی شه اخه بی تو  نمی تونم

گله می کنم من از تو از تو که این همه بی رحمی

                                      هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی


نويسنده: یه تنها مورخ: شنبه نوزدهم آبان 1386 در ساعت: 14:53
|+|
جدایی
جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست

                                       جدا مشو که مرا طاقت جدایی نیست

مدام اتش شوق تو در درون نیست

                                      چنانچه یکدم از ان اتشم رهایی نیست


نويسنده: یه تنها مورخ: شنبه نوزدهم آبان 1386 در ساعت: 14:10
|+|
سوختن و ساختن

         من و شمع و پروانه همه دوست بودیم به عشق ...

                                              پروانه پرش ، شمع سرش ، من جگرم سوخت ز عشق

 

 


نويسنده: یه تنها مورخ: شنبه نوزدهم آبان 1386 در ساعت: 12:4
|+|
عطش دوری
کاش ميشد هيچ کس تنها نبود .

                       کاش ميشد ديدنت رويا نبود .

                                              گفته بودي با تو مي مانم ولي... رفتي و گفتي که اينجا جا نبود .

            ساليان سال تنها مانده ام شايد اين رفتن سزاي من نبود .

                                               من دعا کردم براي بازگشت دست هاي تو ولي بالا نبود .

باز هم گفتي که فردا ميرسي .کاش روز ديدنت فردا نبود


نويسنده: یه تنها مورخ: شنبه نوزدهم آبان 1386 در ساعت: 11:55
|+|
گمشده
نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

 درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن

                                        و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدامي کنی


نويسنده: یه تنها مورخ: شنبه نوزدهم آبان 1386 در ساعت: 11:4
|+|
مجازات
هیچ فکر نمی کردم

     به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم

       دیگه کسی بسراغم نخواهد امد

قلبم شتابان میزند

    شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام

  و من تنهایی خودم را در اغوش میکشم

تنها ماندم ......


نويسنده: یه تنها مورخ: جمعه هجدهم آبان 1386 در ساعت: 9:28
|+|
مرز عشق
از فراسوی مرز عشق پا را فراتر بردیم و به دیار شما گذاشتیم نمی دانم که سرنوشت ما چه خواهد بود؟

اما یک حس غریبی به من میگوید که دل تو سبز و لاله زار است ولی

دل من خشک و بیابانی و بی روح است .


نويسنده: یه تنها مورخ: چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 در ساعت: 15:18
|+|

گویی دل می خواست بمیرد !! عشقمان از ما بگیرد - اما تو دیوانه هستی _ در دلم بیگانه هستی

میخوام از اونجا بگم که یروز کسی نبود تودلم به جوز خوشی چیزی نبود تا یروز اون که میترسیدم ازش اومد پیشم!!

دلم طاقت نیاورد نگاهم تا بیکرانها رفت!! یه روز به همه میگفتم: هرگز عاشق نمی شم!!

اما دیدم دست من نیست بلکه دست دله اونم چه دلی دلی که عاشق بشه !!

یروز اونکه دل عاشقش شد بهم گفت تو منو دوستم داری ؟ ؟ من موندم چی بگم . گفتم نمیدونم!!

هنوزم نفهمیدم چرا ؟؟چرا؟؟ چرا؟؟ از اون که می ترسیدم سرم اومد خدا !!

دست خودم نبودش .. رسم زمونه بودش


نويسنده: یه تنها مورخ: دوشنبه چهاردهم آبان 1386 در ساعت: 18:39
|+|

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه  منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن  شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي


نويسنده: یه تنها مورخ: یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 در ساعت: 13:42
|+|
 

بگو چی شد که قلبت خالی شد از حضورم

بگو باهات  چه کردم که میشکنی غرورم

بگو چی  بود گناهم

چی بوده اشتباهم

که اینجوری گذشتی از من و  از نگاهم

 کاشکی دلت سنگ نبود دلم برات تنگ نبود

کاشکی که توی قلب تو اون همه نیرنگ 

کاشکی منم بد  بودم تو عاشقی سرد بودم

کاشکی توی عاشقی مثل تو نامرد بودم


نويسنده: یه تنها مورخ: جمعه بیستم مهر 1386 در ساعت: 15:3
|+|
دوستت دارم
من عشق را در تو 

              تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

          من غم را در سکوت

 سکوت را در شب

                        شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

                      من بهار را به خاطر شکوفه هایش

           

 

                                                        زندگی را به خاطر زیبایی اش

و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم

                             من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد  دوست دارم


نويسنده: یه تنها مورخ: سه شنبه دهم مهر 1386 در ساعت: 19:31
|+|


قالب وبلاگ
Http://www.J28.ir

هاست و دامین